شبکه MBC PERSIA از روز یکشنبه 21-02-2010 راس ساعت 16:30 دقیقه به وقت گرینویچ پخش اولین فصل سریال Vampire Diaries را شروع می کند نمایش این سریال در روزهای یکشنبه هرهفته تاتاریخ 18-07-2010 ادامه خواهد یافت.

این
سریال همانطور که از اسمش پیداست یکی از موضوعات داغ سریال های تخیلی
ترسناک امروز،یعنی ومپایرها یا خون آشام ها را به تصویر می کشد .
داستان
سریال The Vampire Diaries که از روی رمانی به قلم ال.جی.اسمیت نوشته شده،
درباره ی یک دختر دبیرستانی ست به نام الینا که روابطی عاطفی با دوبرادر
خون آشام برقرار می کند.
در یکی از فصل های این سریال ،کارولین دوست
نزدیک الینا وقتی با طلوع آفتاب ازخواب بیدار می شود آثار خون را روی گردن
خود مشاهده می کند در همین حال متوجه می شود که دیمون در کنار او خوابیده
است ، ترس ووحشت شدیدی به دست می دهد ،در حالیکه می خواهد از اتاق فرار
کند ،دیمون بار دیگر به او حمله می کند .
ودر فصل دیگری از این سریال
"بونی" که از نژاد جادوگران است نگران رابطه اش با استیون است ،این مساله
را با دوست خود الینا درمیان می گذارد ،زیرا هرگاه او را لمس می کند دچار
احساس عجیبی می شود، الینا از استیون دعوت می کند برای ملاقات بونی به
منزل او بیاید تا آنها را به یکدیگر نزدیک تر کند ،وقتی که استیون به خانه
الینا می رسد تایلور توپی را که در دست داشت به طرف او پرتاب می کند ،اما
استیون با سرعت شگرف آوری آن را با دست خود می گیرد ،الینا با دیدن این
صحنه ازاو می خواهد عضو تیم فوتبال شود.
الینا و استیون وارد کلاس درس
تاریخ می شوند ،استیون به همه سؤالات درباره جنگ ها ورویدادهای تاریخی
بدون هیچ اشتباهی به سرعت پاسخ می دهد وباعث شگفتی همه حاضران در کلاس درس
می شود، پس از پایان درس الینا با دوست خود بونی ملاقات می کند واز یکدیگر
درباره دلیل غیبت دوست مشترکشان کارولین پرس و جو می کند ولی با دیدن
کارولین که در حال پیاده شدن از اتوموبیل دیمون برادر استیون بود دچار
تعجب می شوند زیرا صورتش به کلی عوض شده بود .

استیون
به خانه خود باز می گردد ودر آنجا متوجه می شود که برادرش دیمون در اتاق
او نشسته ودفتر خاطراتش را مرور می کند ،دفتر را از دست او می کشد ،دیمون
او را مسخره می کند ،استیون برای صرف شام به دعوت الینا به خانه او می رود
، در آنجا کشف می کند که بونی از تبار جادوگران "سالیم" است .
الینا
صدای ضربات در خانه را می شنود، وقتی که در را بازمی کند ،با تعجب کارولین
ودیمون را می بیند ،دیمون در انتظار است به او اجازه ورود به منزل داده
شود ،زیرا خون آشام ها بدون دعوت نمی توانند وارد خانه ها بشوند ،
درحالیکه استیون سعی کرد مانع دعوت او شود ولی الینا از او خواست تا وارد
خانه شود وبرای صرف غذا به جمع آنها بپیوندد.
طلسم
دیمون برای حرف
زدن با الینا وارد آشپزخانه می شود وبه او می گوید که چقدر برادرش او را
دوست دارد ،الینا درباره مرگ کاترین از او سؤال می کند ،دیمون می گوید که
دریک حادثه اسف بار آتش سوزی جان باخته است ، استیون نیز سر صحبت را با
کارولین باز می کند ،وبا دیدن شالی که دور گردن خود پیچیده شک می کند که
برادرش خون او را ازناحیه گردن مکیده است.
استیون از فرصت رفتن دخترها
به آشپزخانه استفاده می کند واز برادر خود دیمون می خواهد کاری به کار
آنها نداشته باشد ،دیمون به او می گوید که الینا او را به منزلش عوت کرده
است پس هروقت که بخواهد می تواند به اینجا بیاید ،استیون به شدن نگران می
شود وقتی که به خانه بر می گردد در این فکر فرو می رود که چطور می تواند
از الینا در برابر خطر دیمون حمایت کند .
وقتیکه استیون روز بعد با
معشوقه خود الینا ملاقات می کند ،یک گردنبد نقره ای به او هدیه می دهد واز
او می خواهد که همیشه آن را به همراه خود داشته باشد ،زیرا برایش خوشبختی
خواهد آورد ، در حالیکه همگی خود را برای مسابقه فوتبال آماده می کردند ،
قبل از شروع بازی دعوای سختی بین "تایلور" و"جرمی" برادر "الینا" بر سر
"فیکی" براه می افتد وکار به زد وخورد می کشد ، وقتیکه استیون که برای جدا
کردن آنها دخالت می کند از ناحیه دست به شدت زخمی می شود ، الینا این صحنه
را می بیند به طرف استیون می رود ولی متوجه می شود که زخم او به سرع
التیام می یابد ، این مساله به شدت باعث تعجب ودرعین حال نگرانی او می شود
.
الینا از همه جدا می شود ودر این هنگام دیمون به او نزدیک می شود
وسعی دارد با استفاده از قدرت قانع سازی دیگران روی الینا تاثیر بگذارد
،ولی وقتیکه می خواهد الینا را ببوسد با سیلی محکمی مانع او می شود ،دیمون
به طرف استیون می رود وبه او می گوید که گردنبند نقره ای نمی تواند برای
همیشه طلسم حامی الینا دربرابر قدرت او باشد ،اما استیون قدرت خود برای
دفاع از الینا را به او نشان می دهد.
به این ترتیب کشمکش میان دو برادر
،دیمون واستیون به اوج خود می رسد ، ودر همین حال استیون سعی دارد نشانه
هایی از انسانیت را در برادر خون آشام خود بیابد ،اما دیمون به او ثابت می
کند که تجسمی از شر مطلق است .



