«یوسی»
درست در زمانی که لب به صحبت باز کرد، همیشه میگفت، من دخترم. او همیشه
از رنگهایی که دختر بچهها دوست داشتند، استفاه میکرد.
بازی مورد علاقهاش این بود که روسری یا شالی را به دور کمرش میبست و همانند دختربچهها دور خودش میچرخید و فریاد میزد، من دخترم. |