
شب
قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم.مبادا لیله القدرت
سرآید، گنه بر ناله ام افزونتر آید.مبادا ماه تو پایان پذیرد، ولی این
بندهات سامان نگیرد...
امشب این دل یاد مولا میکند
لیلة القدر است و احیا میکند
بشنو ای گوش دلها بی صدا
نغمه فزت و رب الکعبه را
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش از همگان گناه مابود
ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند
ای کاش علی شویم و عالی باشیم
هم سفره کاسه سفالی باشیم
چون سکه به دست کودکی برق زنیم
نان آور سفره های خالی باشیم
امشب
رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان
ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من
بیابان کنید.
شب قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیله القدرت سرآید، گنه بر ناله ام افزونتر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد، ولی این بندهات سامان نگیرد