آلفردو جیمز پاچینو در 25 آوریل سال
1940 در خانوادهای ایتالیاییالاصل در محلهی برانکس نیویورک متولد شد.
در دو سالگی، پدر و مادرش از هم جدا شدند و او نزد مادر و مادربزرگش بزرگ
شد. در جوانی به کارهای مختلفی از جمله باربری، کفاشی و بلیت فروشی سینما
دست زد و یک بار هم به اتهام حمل سلاح غیرمجاز بازداشت شد. با تلاش فراوان
در سال 1966 وارد آکتورز استودیو، بزرگترین مدرسهی سینمایی آن دوره شد و
این آغاز راه بازیگری یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینما بود. او کارش
را با بازی در تئاتر شروع کرد و خیلی زود به موفقیت رسید، به طوری که در
سال 1969 جایزهی تونی (معادل اسکاری تئاتر) را برای بهترین بازیگر نقش
دوم برای ایفای نقش در نمایش «آیا ببر کراوات میزند؟» دریافت کرد. در
همین سال با بازی در نقش کوتاهی در فیلم مهجور «من، ناتالی» فعالیتش را در
سینما آغاز کرد.
دومین فیلم پاچینو، «وحشت در نیدلپارک» (جری شاتزبرگ، 1971)، اولین
نقشآفرینی او در یک نقش اصلی بود. اگر چه فیلم چندان مورد توجه منتقدان
قرار نگرفت، ولی بازی پاچینو با تحسین آنان رو به رو شد. با این وجود فیلم
با فروش مناسبی رو بهرو نشد ولی آل پاچینو در آستانهی تبدیل شدن به یکی
از بزرگترین ستارگان دورهی خود بود.
اکران فیلم «وحشت در نیدلپارک»، همزمان بود با مراحل پیشتولید فیلم
«پدرخوانده». نقش مایکل کورلئونه در کنار دون ویتو نقش کلیدی این فیلم بود
و کمپانی پارامونت، تهیهکنندهی این فیلم، به دنبال یک بازیگر مطرح بود
تا بتواند در کنار مارلون براندو (که قرار بود نقش دون ویتو را ایفا کند)،
فروش فیلم را تضمین نماید. تقریباً تمام ستارههای آن دورهی هالیوود برای
حضور در نقش مایکل دورخیز کرده بودند. از کلینت ایستوود گرفته تا رابرت
ردفورد، داستین هافمن، وارن بیتی، جک نیکلسون، جیمز کان (که بعداً نقش
سانی را تصاحب کرد)، و حتی رابرت دنیرو (که البته آن موقع هنوز شهرت
چندانی نداشت). ولی فرانسیس فورد کاپولا، کارگردان این پروژه، فقط یک
نفر را در ذهنش داشت: آل پاچینو. علیرغم مخالفتهای پارامونت، سرانجام
پاچینو برای بازی در این نقش انتخاب و با او قرارداد امضا شد. در ابتدا
پاچینو برای ایفای این نقش دچار مشکل شده بود و حتی فاصلهی چندانی با
اخراج از پروژه نداشت. با این وجود سرانجام به خودباوری لازم رسید و چنان
نقشآفرینی خیرهکنندهای ارائه داد که یک شبه ره صد ساله را پیمود. او
برای بازی در این فیلم، نامزد دریافت جایزهی اسکار بهترین بازیگر مرد نقش
مکمل شد، ولی جایزه را به جوئل گری برای فیلم «کاباره» واگذار کرد.
در سال 1973، پاچینو در دو فیلم بازی کرد. «مترسک» (جری شاتزبرگ) داستان
دو مرد است که هر یک به سویی میروند، ولی سرنوشتشان به هم گره میخورد.
فیلمی بسیار زیبا و لطیف دربارهی روابط انسانی با درخشش جین هاکمن و آل
پاچینو. فیلم و بازی خارقالعادهی بازیگرانش در نمایش عمومی، آنچنان که
باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت. با این وجود مترسک جایزهی بهترین فیلم
جشنوارهی کن را تصاحب کرد تا مثل بسیاری دیگر از شاهکارهای سینما،
جشنوارهی کن بیشتر از آمریکاییها قدر فیلمهای برتر آمریکایی را بداند.
در کل میتوان گفت «مترسک» فیلمی است که به آنچه لیاقتش را داشت نرسید.
اما دومین فیلم پاچینو در این سال، یکی از بهترین و مطرحترین فیلمهای
عمر اوست: «سرپیکو» (سیدنی لومت) داستان یک پلیس نیویورکی است که در مقابل
فساد رایج در سیستم پلیس ایستادگی میکند. در میان خیل فیلمهای
سیاسی–اجتماعی دههی طلایی 70 که بیش از هر چیز به عصیان تودهها در برابر
مافوقهایشان میپرداختند، «سرپیکو» یکی از بهترینهاست. بازی پاچینو در
این فیلم بسیار زیبا و قابل تحسین است. او برای این فیلم جایزهی
گلدنگلاب را دریافت کرد، ولی باز در کسب جایزهی اسکار ناکام ماند و این
بار جک لمون برای فیلم «ببر را نجات بده» اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی را
به دست آورد.
پاچینو در سال 1974 در قسمت دوم «پدرخوانده» حضور یافت: پروژهای
جاهطلبانهتر و پیچیدهتر از قسمت اول که داستان آغاز سقوط مایکل را به
تصویر میکشید و در واقع به نقد همان قدرتی میپرداخت که در قسمت اول،
حضور آن لازم دانسته شده بود. آل پاچینو باز هم با ظرافت خاصی نقش مایکل
را به تصویر کشید و برای سومین سال پیاپی نامزد اسکار شد، ولی باز هم این
جایزه را به دست نیاورد.
آل در سال 1975 در یکی از فیلمهای کلاسیک تاریخ سینما ایفای نقش کرد:
«بعدازظهر سگی» (سیدنی لومت). داستان یک سرقت ناکام بانک. آل پاچینو اولین
انتخاب کارگردان و تهیهکننده برای ایفای نقش سانی بود. ولی پاچینو بعد از
«پدرخوانده 2» قصد داشت مدتی استراحت کند. پاچینو به گفتهی خودش 9 بار
این نقش را رد کرد تا اینکه سرانجام راضی به حضور در این فیلم شد. علیرغم
اینکه بیشتر صحنههای این فیلم داخل یک بانک میگذرد، ولی این فیلم آنقدر
هیجانانگیز است که بیننده را میخکوب میکند. این فیلم اعتراضی فراگیر است
به زندگی آمریکایی. در واقع تمام اقشار در این فیلم توسط سیدنی لومت به
باد انتقاد گرفته میشوند و در رأس همه سیاستمداراناند. بازی آل پاچینو،
به خصوص نگاههای سرگردان او در سکانس پایانی، یکی از بهترین نمونههای
بازی با اجزای صورت در تاریخ سینما است. او برای چهارمین بار پیاپی نامزد
دریافت جایزهی اسکار شد، ولی این بار جایزه را به جک نیکلسون برای بازی
در فیلم «دیوانه از قفس پرید» باخت. پس از این فیلم، او به تئاتر بازگشت و
در سال 1977، برای دومین بار جایزهی تونی را، این بار برای نقش اول و
برای بازی در نمایش «تمرین اصلی پاولو هامل» دریافت کرد. در همین سال، او
در یک فیلم عاشقانه به نام بابی دیرفیلد (سیدنی پولاک) ایفای نقش کرد. ولی
فیلم نمایش ناموفقی داشت و منتقدان هم از آن استقبال نکردند. با این وجود،
پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزهی گلدن گلوب شد.
پایان دههی هفتاد مصادف بود با بازی پاچینو در یکی از آثار مطرحش. «و
عدالت برای همه» (نورمن جویسون)، از جهاتی شباهتهای زیادی به «سرپیکو»
داشت. داستان وکیلی که با مشاهدهی تبعیضی که در سیستم قضایی آمریکا وجود
دارد، علیه سیستم طغیان میکند. گر چه این فیلم به قدرت «سرپیکو» نبود،
ولی صحنههای تکاندهندهای داشت و در عین حال فیلم جسورانهای بود. به
خصوص صحنهی دادگاه که در آن پاچینو علیه موکلش شهادت میدهد و به نوعی
نشاندهندهی اعتراض خود جویسن به وضع قضایی آمریکاست، یکی از نقاط اوج
بازی پاچینو به شمار میرود. پاچینو برای بازی در این فیلم، برای پنجمین
بار طی یک دهه نامزد اسکار شد.
دههی 80 را میتوان به نوعی دههی ناکامی پاچینو دانست. در سال 1980،
پاچینو در فیلم «گشتزنی» به کارگردانی ویلیام فریدکین (کارگردان مطرح
آثاری چون «ارتباط فرانسوی» و «جنگیر») بازی کرد. این فیلم در هنگام ساخت
با اعتراض جدی کسانی رو به رو شد که معتقد بودند این فیلم به طرفداری از
همجنسبازی میپردازد. به هر حال فیلم با انتقاد شدید منتقدان رو به رو و
حتی نامزد چند تمشک طلایی در رشتههای اصلی هم شد! نمایش صریح همجنسگرایی
در این فیلم باعث اعتراض بسیاری از نهادهای مدنی در آمریکا شد و بدین
ترتیب فیلم به نوعی با بایکوت رو بهرو شد.
پس از این فیلم، آل بختش را در ژانر کمدی هم آزمود و در فیلم «نویسنده!
نویسنده!» (آرتور هیل) بازی کرد که آن هم با استقبال سرد مردم و منتقدان
رو به رو گشت، ولی پاچینو برای بازی در این فیلم، نامزد گلدنگلاب شد. ولی
شاهنقش دههی 80 پاچینو در راه بود: تونی مونتانا. «صورت زخمی» (برایان
دیپالما، 1983) یکی از معروفترین فیلمهای پاچینو است که اگر چه هنگام
اکران با استقبال سرد منتقدان رو به رو شد، ولی به مرور زمان به یک فیلم
کالت تبدیل شد، به طوری که در یک نظرسنجی که سال گذشته انجام شد، نقش تونی
مونتانا به عنوان بزرگترین نقش گانگستری تاریخ سینما انتخاب شد.
پروژهی بعدی پاچینو، «انقلاب» (1985) به کارگردانی هیو هادسن که چهار سال
قبل، «ارابههای آتش» او اسکار بهترین فیلم را دریافت کرده بود، یک شکست
مفتضحانه بود که پاچینو به خاطر بازی در این فیلم نامزد تمشک طلایی بدترین
بازیگر مرد سال شد! بعد از آن، پاچینو چهار سال از سینما دور بود تا اینکه
با فیلم «دریای عشق» (هارولد بکر، 1989) بازگشت موفقیتآمیزی به سینما
داشت. او در این فیلم نقش پلیسی را بازی کرد که عاشق زن مظنون به قتلی
میشود. داستان تکراری شخصی که بین احساس و وظیفه گیر میکند، در این فیلم
به خوبی روایت نشده و بنابراین نمیتوان این فیلم را جزو بهترین آثار
پاچینو دانست، ولی بازی گیرای پاچینو در این فیلم به معنای بازگشت او به
سطح اول سینمای آمریکا بود.
در سال 1990، پاچینو در دو فیلم مطرح سینمای آن سال بازی کرد: «پدر خوانده
3» و «دیک تریسی». «پدرخوانده 3»، 16 سال بعد از قسمت دوم ساخته شد و به
دوران پیری مایکل کورلئونه میپرداخت. عذاب وجدان مایکل به علت جنایات
گذشتهاش (به خصوص قتل برادرش فردو) و دغدغهی فکری او برای انتخاب
جانشینش، درونمایهی این فیلم را تشکیل میدادند. این فیلم در مقایسه با
دو قسمت قبلی گیشهی چندان موفقی نداشت و منتقدان نیز آن را ضعیفترین
قسمت پدرخواندهها دانستند. اما «دیک تریسی»، فانتزی گنگستری وارن بیتی،
یکی از آثار مطرح سال 90 بود و با حضور ستارگانی چون خود بیتی، پاچینو،
مدونا و داستین هافمن ،بیش از 100 میلیون دلار فروخت. آل پاچینو با گریمی
سنگین در نقش سردستهی خلافکاران ظاهر شد و بیتی نقش پلیسی را داشت که به
دنبال اوست. فیلم امروزه جزو فیلمهای نه چندان خوب پاچینو محسوب میشود،
ولی آل پاچینو با بازی در این فیلم، برای ششمین بار نامزد اسکار شد. در
سال 1991، پاچینو به همراه میشل فایفر (همبازیش در «صورت زخمی») در فیلم
«فرانکی و جانی» ایفای نقش کرد.
گری مارشال، کارگردان این فیلم که سال قبل نقش اول فیلم «زن زیبا» را برای
پاچینو کنار گذاشته بود (ولی با جواب رد او مواجه شد)، این بار توانست
موافقت او را جلب کند. فیلم (که داستان عشق یک زندانی تازه از زندان آزاد
شده را به یک گارسون نشان میدهد) بر خلاف «زن زیبا» با فروش چندانی مواجه
نشد، ولی منتقدان سبک سادهی فیلم و بازی بازیگرانش را ستودند. عقیدهی
شخصی من هم این است که این فیلم، به مراتب سادهتر، لطیفتر و زیباتر از
«زن زیبا» است. پاچینو همچنین در این سال در یک فیلم نیمه بلند به نام
«شورش محلی» بازی کرد که نمایش عمومی نداشت. اما نمایش تکان دهندهای بود
از تأثیر منفی شهرت در میان مردم که میتواند باعث وقوع اتفاقات ناگواری
شود.
سال 1992 را بعد از 1972 میتوان دومین نقطهی عطف زندگی هنری آل پاچینو
دانست. او در این سال در دو فیلم ظاهر شد: «بوی خوش زن» و «گلن گری گلن
راس». «گلن گری گلن راس» یکی از پرستارهترین فیلمهای سال بود که پاچینو
در آن با جک لمون، کوین اسپیسی، آلک بالدوین، آلن آرکین و اد هریس همبازی
بود. این فیلم به کارگردانی جیمز فولی، داستان رقابت چهار نفر را در یک
بنگاه معاملات ملکی روایت میکرد. «گلن گری گلن راس» در نمایش عمومی
موفقیت چندانی نداشت (فروش آن در آمریکا حدود 10 میلیون دلار بود) ولی به
مرور زمان به یکی از فیلمهای مطرح و محبوب پاچینو در میان منتقدان تبدیل
شد. پاچینو با بازی در این فیلم، نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد مکمل شد.
حضور درخشان او در کنار بازی خارقالعادهی جک لمون، فراموشنشدنی است.
ولی این هنرنمایی آل پاچینو در «بوی خوش زن» (مارتین برست) بود که سرانجام
او را به مجسمهی طلایی رساند. مجسمهای که میتوانست زودتر از اینها به
او برسد. در این فیلم، پاچینو در نقش یک ژنرال بازنشستهی کور، بازی
حیرتانگیزی ارائه داد. صحنهی رقص تانگوی این فیلم، بینظیر است. پاچینو
در این فیلم نمایشی باورپذیر و تکاندهنده از اوج تنهایی یک آدم داشت.
پس از بردن اسکار، پاچینو برای دومین بار بعد از «صورت زخمی» با برایان دی
پالما همکاری کرد و در فیلم «راه کارلیتو» در کنار شان پن ظاهر شد. داستان
گنگستری که به 30 سال زندان محکوم میشود، ولی با کمک وکیلش بعد از 5 سال
آزاد میشود و تصمیم میگیرد زندگی شرافتمندانهای را آغاز کند. غافل از
اینکه سرنوشت دیگری در انتظار اوست. فیلم با فروش قابلقبولی رو به رو شد
و منتقدان نیز از این فیلم استقبال کردند. شخصیت کارلیتو بریگانته در این
فیلم از آن نقشهایی است که در واقع خوراک آل پاچینو بود! فرد تنهایی که
در برزخ تنهاییش پیش میرود تا به سرنوشت محتومش برسد.
سال 1995 شاهد یک اتفاق تاریخی در سینما بود. تقابل آل پاچینو و رابرت
دنیرو در یک فیلم. دو بازیگری که بدون شک در کنار مارلون براندو، بزرگترین
بازیگران تاریخند. این دو در فیلم «مخمصه» به کارگردانی مایکل مان با هم
همبازی شدند. یکی از بهترینهای ژانر پلیسی که سکانس رستوران آن، به عنوان
نمونهای از شاهکار بازیگری دو غول سینمای جهان شناخته میشود. پاچینو در
این سال، در فیلم مهجور و کم هزینهای به نام «Two Beats» (جیمز فولی)
بازی کرد که یکی از فیلمهای ضعیف اوست. فیلم دربارهی زندگی یک نوجوان در
دورهی بحران اقتصادی است و پاچینو در نقش پدربزرگ او ظاهر شده است. پس از
این فیلم، او در فیلم سیاسی «شهرداری» (هارولد بکر، 1996) در کنار جان
کیوزاک و بریجت فوندا در نقش شهردار خبیث نیویورک ظاهر شد که قصد رسیدن به
ریاست جمهوری آمریکا را دارد. فیلم نگاه عمیقی به اوضاع سیاسی آمریکا
ندارد و در واقع به نقل همان شایعاتی میپردازد که همیشه در مورد
سیاستمدارن بر سر زبان هاست. همچنین در این سال او اقتباسی مدرن را از
نمایشنامهی ریچارد سوم شکسپیر با نام «در جستجوی ریچارد» ساخت که علیرغم
فروش کمش، با استقبال گرم منتقدان روبهرو شد و جوایزی را هم برای آل
پاچینو به ارمغان آورد.
سال 97 یکی از سالهای موفق زندگی هنری پاچینو بود. در این سال، او در
فیلم «دنی براسکو» (مایک نیوئل) در کنار جانی دپ، یکی از بزرگترین
استعدادهای سالهای اخیر بازی کرد. فیلمی که به نفوذ یک پلیس در یک گروه
گنگستری خیابانی میپردازد. هنرنمایی پاچینو در کنار بازی زیبای جانی دپ و
مایکل مدسن به جذابیت هر چه بیشتر فیلم کمک کرد. در این فیلم هم همان
خصوصیات شخصیتهای معروف آل پاچینو را شاهد هستیم (تنهایی، سکون، آرامش،
سرنوشت محتوم و...) در همین سال، آل در فیلم «وکیل مدافع شیطان» (تیلور
هکفورد) در نقش شیطان بازی خیرهکنندهای را ارائه داد، به طوری که بازی
کیانو ریوز و شارلیز ترون زیر سایهی هنر نمایی او قرار گرفت. در این فیلم
بر خلاف بسیاری از فیلمهای مطرحش، او کاراکتری را به تصویر میکشد که
بسیار پرانرژی است و محیط را زیر نظر خودش دارد. بعد از آن پاچینو برای
بار دوم با مایکل مان همکاری کرد و این بار در فیلم افشاگرانه و
ژورنالیستی «نفوذی» (1999)در کنار راسل کرو بازی کرد. فیلمی جذاب و چند
لایه که با استقبال گرم منتقدان و تماشاگران رو به رو شد. اگر چه داستان
این فیلم تکراری به نظر میرسد، ولی نوع روایت داستان و شخصیتپردازی عمیق
فیلم، باعث شده تا این فیلم به یکی از بهترین فیلمهای ژورنالیستی تاریخ
تبدیل شود. (تقریباً همان حرفی که در مورد «مخمصه» هم میتوان به زبان
آورد). فیلم دیگری که در این سال از او به نمایش در آمد، «هر یکشنبهی
موعود» (الیور استون) بود که پاچینو در این فیلم با کامرون دیاز و جیمی
فاکس همبازی شده بود. این فیلم با فروش 75 میلبون دلاریاش در آمریکا، به
یکی از پرفروشترین فیلمهای پاچینو تبدیل شد. ولی نمیتوان آن را فیلمی
ماندگار در کارنامهی پاچینو و استون به شمار آورد.
در سال 2000 او فیلم «قهوهی چینی» را بر اساس یکی از نمایشهایی که در
تئاتر اجرا کرده بود، تهیه و کارگردانی و خودش هم در آن ایفای نقش کرد. او
به این فیلم اجازهی اکران نداد و دیویدی آن هم چند ماه پیش به بازار
آمد. سال 2002 سال پرکاری برای او بود. او در این سال در سه فیلم بازی
کرد: در «بیخوابی» (کریستوفر نولان) او با دو بازیگر اسکاری دیگر همبازی
بود: رابین ویلیامز و هیلاری سوانک. فیلم دربارهی کارآگاهی است که برای
پیگیری پروندهی قتلی به منطقهای در نزدیکی قطب میرود و دچار مشکلاتی
میشود. فیلم علاوه بر فروش بالایش با استقبال خوب منتقدان رو به رو شد و
به خصوص بازی خیرهکننده و حیرتانگیز پاچینو بسیار مورد توجه قرار گرفت.
«سیمونه» (آندرو نیکول)، داستان کارگردانی است که پس از انصراف بازیگر زن
فیلمش از بازی در فیلم، مخلوقی کامپیوتری خلق میکند و این مخلوق، به مرور
زمان آنقدر محبوب میشود که خود کارگردان از ذهن مردم میرود. علیرغم
بازی قابل قبول پاچینو و جذابیتهایی که در طرح اولیهی این فیلم مشاهده
میشود، «سیمونه» جزو کارهای شاخص پاچینو به شمار نمیرود. این فیلم
میتوانست به یک هجو قوی از هجوم تکنولوژی به سینما تبدیل شود، ولی
هیچگاه از سطح به عمق نمیرود. «مردمی که میشناسم» (دانیل آلگرانت) فیلم
ساده و جمع و جوری بود که با حضور چند بازیگر مطرح (پاچینو، کیم بیسینگر،
تئا لئونی و رایان اونیل) ساخته شد. فیلم، اکران جمع و جوری داشت و
منتقدان هم فیلم را نادیده گرفتند. فیلم در مورد یک وکیل مدافع (با بازی
مثل همیشه سطح بالای پاچینو) است که زمانی با افراد سرشناس معاشرت داشته،
ولی اکنون از آن شرایط دور افتاده است. او مامور میشود تا یک شب همراه یک
شخص معروف باشد و همین ماموریت به ظاهر ساده، زندگی او را به سمت تباهی
میکشاند.
دو فیلمی که پاچینو در سال 2003 بازی کرد، دو روی یک سکه بودند: فیلم جذاب
و موفق «تازهکار» و فیلم ناامیدکنندهی «گیگلی». در اولی، او در کنار
کالین فارل نقش یک مامور آموزشی سیا را بازی میکند که یک متخصص کامپیوتر
(فارل) را استخدام میکند که جاسوسی را در سیا پیدا کند. فیلم حدود 55
میلیون دلار در آمریکا فروخت و فیلم موفقی بود. اگر چه پیچ و خمهای فیلم
و تغییرات داستانی انتهای ان تا حدی قابل پیشبینیاند، اما میتوان گفت
که فیلم جذابیت خود را تا انتها برای تماشاگر حفظ میکند. اما فیلم
«گیگلی» (مارتین برست) یک شکست کامل بود. آل پاچینو به امید تکرار موفقیت
«بوی خوش زن»، برای دومین بار با برست همکاری کرد و یک نقش کوتاه را به
عهده گرفت که به خاطر همین نقش، نامزد دریافت تمشک طلایی بدترین بازیگر
نقش مکمل شد و بن افلک و جنیفر لوپز هم برای بازی در این فیلم، چندین تمشک
طلایی به دست آوردند. در این سال، غیر از دو فیلم ذکر شده، پاچینو در یک
فیلم تلویزیونی هم بازی کرد. «فرشتگان در آمریکا» به کارگردانی مایک
نیکولز مشهور و با بازی مریل استریپ و اما تامپسون، جایزهی تلویزیونی امی
و جایزهی گلدن گلوب را نصیب پاچینو کرد و بدین ترتیب آل پاچینو به یکی از
معدود افرادی بدل شد که هر سه جایزهی اصلی سینما، تلویزیون و تئاتر
(اسکار، امی و تونی) را دریافت کرده است.
در سال 2004، پاچینو که یکی از طرفداران پروپاقرص شکسپیر است، در اقتباس
سینمایی «تاجر ونیزی» به کارگردانی مایکل رادفورد بازی کرد. نقش شایلاک،
تاجر حقه باز یهودی، از آن جمله نقشهایی است که بازیگرش را به چالش
میطلبد و پاچینو از این آزمایش هم به طرز بسیار خوبی سربلند بیرون آمد.
علیرغم ضعفهایی که فیلم دارد، بازی آل پاچینو کامل و بینقص به نظر
میرسد. در سال 2005 او در فیلم «دو نفر برای پول» در کنار ماتیو
مککاناهی و رنه روسو در نقش یک شرطبند فوتبال بازی کرد که فیلم پیش پا
افتادهای بود و چندان مورد توجه قرار نگرفت. جذابیت فیلم کمتر از آن بود
که حتی حضور پاچینو هم چیزی به آن اضافه کند.
درسال 2007، آل پاچینو در دو فیلم بازی کرد. یکی فیلم «88 دقیقه» (جان
آونت)، تریلری که پاچینو در آن نقش یک روانشناس جنایی را ایفا میکند که
پیغامی دریافت میکند مبنی بر اینکه تنها 88 دقیقه برای زنده بودن وقت
دارد. این فیلم در سال 2008 در آمریکا اکران شد و فروش چندان مناسبی
نداشته است. منتقدان هم این فیلم را یکی از ضعیفترینهای پاچینو
دانستهاند. فیلم دوم، «سیزده یار اوشن» (استیون سودربرگ) با حضور چند تن
از ستارگان جهان (جرج کلونی، براد پیت، مت دیمن، دان چیدل و...) ساخته شد
و سومین قسمت از سری اوشنها بود. فیلم اگرچه فروش دو فیلم قبلی اوشن را
تکرار نکرد، ولی با 117 میلیون دلار فروش در آمریکا، یکی از پرفروشترین
فیلمهای پاچینو به شمار میرود.
آخرین فیلم اکران شده از پاچینو هم «قتل عادلانه» به کارگردانی جان آونت
بود که در آن پاچینو برای بار دوم با دنیرو هم بازی شده بود، ولی این
همکاری بر خلاف فیلم درخشان «مخمصه» نتیجهی مناسبی به بار نیاورد و با
انتقادات زیادی مواجه شد.
این روزها خبرهای زیادی از پاچینو به گوش میرسد. در ماههای اخیر اخباری
مربوط به بازی او در فیلمهای «دالی و من: یک داستان سورئال»، «ریفیفی»،
«شاهلیر» و «بتسی و امپراطور» (در نقش ناپلئون) به گوش رسید که هنوز
هیچکدام قطعی نیست. اما تنها فیلمی که این روزها در پروفایل پاچینو در
سایت IMDB به عنوان فیلم قطعی آیندهی او به چشم میخورد، یک فیلم تاریخی
با نام «مریم، مادر مسیح» است که پاچینو قرار است در آن در نقش هرود،
پادشاه روم در دوران مسیح ظاهر شود.
پاچینو در طول زندگی هنریاش بازی در نقشهای زیادی را نیز رد کرده که از
معروفترین آنها میتوان به فیلمهای «برخورد نزدیک از نوع سوم»، «جنگ
ستارگان»، «کریمر علیه کریمر»، «اینک آخر الزمان» و «زن زیبا» اشاره کرد.
همچنین او در سال 1976 با الیور استون برای بازی در فیلم «متولد چهارم
ژوئیه» به توافق رسید، ولی تولید این فیلم قبل از آغاز فیلمبرداری متوقف
شد. این فیلم 13 سال بعد با بازی تام کروز ساخته شد و اسکار بهترین
کارگردانی را برای استون و نامزدی اسکار را برای کروز به ارمغان آورد. به
هر حال، بدون شک پاچینو یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینماست که هنر
سینما به او افتخار میکند.
منبع : سینمای ما